گاهی گمان نمیکنی ولی می شود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود ...
واقعا نمیدونم چرا اینجوریه؟ چرا هر وقت انتظار چیزیو داریم اتفاق نمیفته.بدشانسی پشت بدشانسی!!
و درست زمانی که اصلا بهش فکر نمیکنی شانس به سراغت میاد و تو شاید اصلا اونو نخوای یا موقعیتشو نداشته باشی یا بر اساس بعضی اولویتا 1 سری چیزا رو به چیزای دیگه ترجیح بدی.
میگن ادم به هر چی میخواد میرسه یا به قول معروف "خواستن توانستن است" ولی چرا همیشه وقتی بی خیال چیزی میشی میاد سراغت؟!
بعضی وقتام 1 چیزی که اصلا انتظارشو نداری و بهش فکر نمیکنی اتفاق میفته و ادمو تو بهت و ناباوری قرار میده. ولی واقعا چرا؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه 18 دی1389ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط j0j0
|
صبخ بخیر تهران من عاشق توام بای فرو کن تو تنت هرچی لاشخوره دورم
چند روز پیش بدجور دپ بودم عینه جانی (منظور جانی دپ) اره داداش دلم لک زده بود برا تهران ایجا همه یه جوریان قاطی دارن. کله شهرو پیاده طی کردم تا احساس کنم که دارم تو تهران پیاده روی میکنم
خلاصه دلم برا دوستامم تنگ شده که حد نداشت مخصوصا برا کسی که تازه بدستش اووردم..دوسشم دارم
فرداشم تو دانشگاه و شهر تی شرت ۰۲۱امو پوشیدم همه بد نگام می کردن..منم اهمیت نمیدادم
خلاصه که دورو بره ما هم این فنتیی دیگه کسی بوی جلفی نمیده...دیگه تو کانکتام هر کسی نمیاد
واقعا تهران یه چیز دیکس من و امثال من قدرشو می فهمن
وای ۴روز دیگه تهران من واقعا عاشقه توام...
میام تهران تا عذاب وجدان نگیرم
+ نوشته شده در یکشنبه 2 آبان1389ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط یه دوست
|
خوب ما اومدیم دانشگاه .... اولش یکم دپرس بودیم ولی یهو رفتیم فضانوردی حال داد.بعدش کسل بودیم تا اینکه ۲ساعت بعد رفتیم دانشگاه همرو دیدیم زدیم خندیدیم خلاصه یاد ترمای قبلی افتادیمو یهو کلاسو پیچوندیم
بعد رفتیم خونه تا رسیدیم همه گفتن پشین بیایین خونه ما نا خواسته با دله شاد میرفتیم دیگه
دوباره شروع شد شب زنده داری....
دوباره شروع شد ورق بازی......
دوباره شروع شد آهنگ گوش کردن تا خود صبح.....
دوباره شروع شد چرخیدن با دوستان......
دوباره شروع شد رفتن دمه رودخونه.....
این همه حال هستش آدم جای دیگه مگه میتونه بره ولی...
.... ولی تهران یه چیزی دیگس
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مهر1389ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط یه دوست
|

من اومدم
ادم رفیقاشو اینجاها میشناسه یه کاری خواستیم بکنیم به دوستامون گفتیم یه کاری برای ما انجام بدن یه 3ماهی مارو پیشه خودشون جا بدن
همونایی که ما همه جوره روشون حساب باز می کردیم
همیشه همه جا هواشونو داشتیم به راحتی گفتن نه نمی خواهیم بیایی. می خواییم درس بخونیم این ترم ادم شدیم
فقط جلو ما چاکرم نوکرم می کنن اینه رفیقای ما
بعد زنگ میزنن می گن ما خواستیم بقیه نخواستن.عین 4تا رفیقامون گفتن من می خواستم او نمی خواستن
می بینین
رفیق این دوره زمانه اصلا پیدا نمیشه اینو جدی میگم بعد5 6 سال رفیق بازی این حرفو میزنم...میگن ادم تا سرش به سنگ نخوره ادم نمیشه من داشت سرم می خورد که سری سرمو دزدیدم
حالا از ما گفتن بود دیگه تو شرایطی که من داشتم میتونست ضربه بدی بهم واردشه که خدا با من بود
حالا شرایطمم باید بهتر شه مگه میشه مهدی دپ باشه اصلا من یه حرفی قبلا به بکس می گفتم من دپ نیستم عین جانی
حالا باید بهتر شم یعنی باید بهتر بشم مهدی دیگه بهتر میشه
خودمم خسته شدم از این وضم

+ نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط یه دوست
|
یه چند وقتی هست که احساس تنهایی میکنم.نمیدونم چرا و احساس می کنم دیگه!!!دورم خیلی شلوغه ولی تنهایو حس میکنم
یکی از دوستام این sms یا همون پیامک (برا جلوگیری از فیلترینگ بلوگم.آخه دست به فیلترینگشون بالاست دیگه) ااا واستا تو inbox ام پیداش کنم
adam hamishe tanhast,hamish!badtarin shekanjas ke hame ham gereftareshan faghad bazai vaghta faramush mikonan adamo ino
این دوستم از اون تفکر داغونای افسوردس که معمولا از این فکرا می کنه یکی دیگه این sms و زد:
adama hamishe tanhan!!!
به نظرش احترام میذارم ولی اینم من قبول ندارم هیشکی تنها نیست.حداقل خدا که هست
به نظر شما من چمه؟
+ نوشته شده در شنبه 27 شهریور1389ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط یه دوست
|
سلام بچه ها چند روز نبودم رفته بودم شمال صفا سیتی و عشق و حال با دوستای دانشگاه.. 2 3 روز رفتیم چالوس تا خود صبح بیدار بودیم از ته کهکشان تا سر کهکشان میرفتیمو می خندیدیم.جاتون خالی شب میرفتیم دریا صبح می خوابیدیم.3روز بدون هیچ فکری خارج از خوش گذرونی نبودیم برای همینم بهمون خوش گذشت.تا باشه از این خوش گذرونی ها!!!!!!!!!!!!!
خلاصه که خدا به ما کلی حال داده.....به منو رفیقام 2تا بال داده
که بریم فضا آسمونو لمس کنیم
اوه اوه خیلی خوابم میاد چشام دیگه باز نمیمونه دیشب تا صبح بیدار بودم
فعلا بای
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط یه دوست
|
ای بابا من خودم به شخصه از تعطیلی های الکی خسته شدم بابا تو یه کشوری که درحال پیشرفته(البته من که چیزی ندیدم میگن شما هم باید باور کنید) چرا باید نزدیک به 40 روز از سال تعطیل باشه؟15 روزم تعطیلات عید
چرا؟واقعا چرا؟
به نظر من تعطیلی 29 اسفند که یه ملی هستش خیلی واجبتر از تعطیلی بی دلیل فردای روز آخر ماه رمضان(عید فطرم بهش میگن)
انگار یادمون رفته ما ایرانی بودیم,اریایی بودیم,وطن پرست هستیم و مراسمها و ملی شدنها برامون باید مهمتر از خیلی چیزای دیگه باشه
اصلا دلیلی که قانعم کنه نمی بینم که چرا شنبه تعطیل..اصلا بر فرض محال دلیلتون قانع کننده بود پس چرا اعلام کردین این یه روز تعطیلیو بعدا تو ساعت ادارات جبران می کنیم.به نظرتون این کارا رو عقل انجام شده یا قصد دیگه ام دارن؟
خدا میدونه
اصلا شاید یکی کارمند نخواد تعطیل باشه شنبه اون باید چیکار کنه؟
ماه رمضون که قربونش برم ایران تعطیله.باور ندارید؟اینم یه مدرک مغازه ها که تا 11 12باز نمی کنن روزای عادی.خوب حالا باز کردن..همه می دونن که خیلی ها روزه نمیگیرن حالا به چه دلل خودشون میدونن یکی اعتقادی یکی شرعی یکی....
خوب ماه رمضون از ساعت 12 تا 3 4 چه به روزه دار چه به اونی که روزه نمیگیره سخته و مغازه دارانم این موقعهااا روز عادیش مشتری ندارن چه برسه به ماه رمضون این موقع تعطیل می کنن یا استراحت می کنن یا میرن گناه میکنن که پای خودشونه پس 3 ساعت تعطیل میشه در حالی که روز های عادی ماه های عربی نهارو تو مغازه صرف می کنن
این از کاسبا
حالا کارمندان محترم دولتی:
خوب این قشر کارکنه دولت!!!!!!!که ساعات کاری فوق العده بالایی دارن هم طرفای 12 تا 14 تعطیل مکنن
دیدید حالا 30 روز ملت شریف ایران نیمه تعطیلی باید طی کنه
حالا با کسلی بی حالی و خیلی چیزای دیگرو نگفایم خودتون برین تحقیق کنید
+ نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط یه دوست
|